معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

656

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

حيرت بر وى غالب گشته ، گفت چنان معلوم مىشود كه در اين خانه از آل يعقوب كسى هست كه دست بر بدن من رسانيده و نايره غضب مرا فرونشانده . و هم در تاريخ مذكور مسطور است كه در دفعهء دويم كه اسباط بنى اسرائيل بمصر آمدند يوسف حجّتى را كه در حين بيع برادرانش به مالك ذعر داده بودند به ايشان داده ، فرمود : كه اين خطّى است عبرى كه در مصر كسى نمىتواند بخواند ، ملتمس آنكه مطالعه كرده مضمون آن با من بگوئيد . اولاد يعقوب چون در آن كاغذ نظر كردند ، نامهء اعمال خويش ديدند و از اين صورت عظيم منفعل گشته ، با هم گفتند آيا اين خط بدست ملك از كجا افتاده ، نه روى خواندن داشتند و نه رأى آنكه گويند نمىتوانند خواندن ، مجموع سر در پيش افكندند و زبانشان از تكلّم بازماند . و در تاريخ مذكور و غير آن مذكور است كه چون صاع را از بار بنيامين بيرون آوردند و بمجلس عزيز حاضر كردند و برادران همه بجمع حاضر بودند و از براى استخلاص بنيامين به شفاعت آمده بودند ، يوسف در حضور آن جماعت دست بر صاع زده گوش بر صاع داشت ، بعد از آن خطاب كرد كه اين صاع مىگويد شما دوازده برادر بوديد يكى از آن جمله بفروختيد ، ديگرباره دست بر صاع زده ، گفت : صاع مىگويد كه برادر را بعد از آنكه از پيش پدر برديد در چاه افكنديد و بعد از آن از چاه بيرون آورديد و به بيست درم و دينار سياه بفروختيد و پيراهنش را به خون بزغاله ملطّخ گردانيده ، پيش پدر برديد و گفتيد : اين خون برادر ماست ، ديگر نوبت دست بر صاع زده گفت : مىگويد كه با پدر خويش دروغى گفتيد و هنوز گرفتار آن دروغيد و خداى تعالى هنوز از شما درنگذرانيده و ديگرباره دست بر صاع زده گفت : صاع مىگويد كه برادر خويش را فروختيد ، و قباله نوشته نامهاى خود را بر آن ثبت كرديد و به مشترى برادر خود داديد چون برادران استماع اين نوع سخنان نمودند . بترسيدند گفتند : ايّها العزيز اين صاع دروغ مىگويد و از اين جمله كه مذكور شد همين پيراهن بيان واقع بوده است .